الشيخ أبو الفتوح الرازي
354
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و طعام تو چيزى بنه خورديم ( 1 ) . او را سخت آمد ، گفت : در بگشايى ( 2 ) . در بگشادند ، و حيىّ [ 243 - ر ] در رفت و او را گفت : يا كعب ! من آمدهام و تو را سعادت ابد آوردهام ( 3 ) . گفت : و اللَّه كه ( 4 ) مرا شقاوت ابد و ذلّ آوردهاى و من عهد محمّد نشكافم كه او مردى است با امانت و وفا و صدق . حيىّ گفت : اى عجب اين جمع چنين هرگز مجتمع نشود ( 5 ) و تو را گمان است كه محمّد و لشگر او با اينان مقاومت كنند قريش با ( 6 ) اهل مكّه و غطفان و ( 7 ) بنى كنانه و بنى مرّه و بنى فزاره ! و ما كه جهودانيم جمله همدست شده ( 8 ) و عهد كرده بر دمار ايشان اين دست ما را باشد ( 9 ) ، آنگه چگونه بود كه تو در چنين كارى با ما دست يكى ندارى چون تو مردى ؟ و چندانى بگفت تا دل او بگردانيد ، و او عهد رسول بشكافت و با او عهد كرد كه : اگر دست محمّد را باشد ، من با تو با قلعهء تو آيم تا آنچه به تو رسد به ما نيز همان رسد . چون رسول - عليه السّلام - خبر ايشان و اجتماع و عدد ايشان بشنيد ، سعد معاذ را بخواند - و او سيّد اوس بود - و سعد عباده را بخواند - و او سيّد خزرج بود ، و عبد اللَّه رواحه را و خوّات بن جبير را ، و گفت : به روى و احوال اين قوم بدانى و اين لشكر را ببينى ، اگر چنان است كه مىگويند بيايى و مرا به لحن و اشارت بگويى تا مردم دل شكسته نشود ، و اگر به خلاف اين باشد بآشكارا بگوى تا مردم قوى دل گردند ( 10 ) ، و نيز بدانى تا عهد شكستن كعب قريظه ( 11 ) درست است يا نه . بيامدند و احوال معلوم خود كردند ( 12 ) و رسول را خبر دادند بر وجهى كه قوم مطَّلع نشدند ، و رسول - عليه السّلام - تكبير كرد و صحابه گمان بردند ( 13 ) كه ايشان بر عهدند و
--> ( 1 ) . بنه خوريم / بنخوريم . ( 2 ) . آب ، مش : بگشاى . ( 3 ) . مش كعب . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش تو . ( 5 ) . آط : بشوند ، آب ، آج ، لب ، مش : نشوند ، كا : نشدهاند . ( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : و . ( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : ندارد . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : شدهايم . ( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا و . ( 10 ) . آب : بگردند . ( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : كعب بن اسيد از بنو قريظه ، كا : كعب و بنو قريظه . ( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش و بيامدند . ( 13 ) . آط ، آج ، آب ، لب : بندانستند ، مش : پنداشتند ، كا : كردند .